بعضی حقیقت‌ها آن‌قدر عریان‌اند که نمی‌شود فریادشان زد. فقط می‌مانند و آرام‌آرام چیزی را درون آدم می‌شکنند.

admin

۲۴ بهمن ۱۴۰۴

مدتی‌ست پرونده جنایات موسوم به جفری اپستین دوباره به سرخط رسانه‌ها و فضای مجازی بازگشته و در روزهای اخیر، افشای اسناد، تصاویر و ویدئوهای جدید، ابعاد تکان‌دهنده‌تری از این ماجرا را پیش چشم افکار عمومی گذاشته است. تصاویری که دیدن‌شان، فارغ از هر گرایش سیاسی یا فکری، هر انسانی را که ذره‌ای شرافت و وجدان در وجودش باشد، عمیقاً متأثر و آزرده می‌کند.

اما یکی از سؤال‌های اساسی این پرونده، فقط «وقوع جنایت» نیست؛ بلکه چگونگی آن است. ذات انسان وقتی مرتکب خلاف می‌شود، معمولاً به‌دنبال پنهان‌کاری است، نه مستندسازی. نه این‌که از خلاف خود، آن هم در چنین سطحی، هزاران و میلیون‌ها عکس و فیلم تهیه کند و آن‌ها را آرشیو کند. این رفتار، با منطق معمول خطا و لغزش انسانی هم‌خوانی ندارد.

امروز مشخص شده بخش بزرگی از تصاویر و ویدئوهایی که در جزیره اپستین ضبط شده‌اند، واقعی هستند؛ نه ساختگی‌اند، نه دستکاری‌شده و نه محصول هوش مصنوعی یا ابزارهای جدید. همین واقعیت، پرسشی عمیق‌تر را مطرح می‌کند:
چرا باید از جنایتی که حیثیت، آبرو، موقعیت اجتماعی و اعتبار سیاسی و اقتصادی افراد درگیر را نابود می‌کند، این حجم از مدارک تصویری وجود داشته باشد؟

وقتی پای سیاستمداران، چهره‌های اقتصادی، مقامات حکومتی، بازیگران، افراد مشهور و صاحبان نفوذ در میان است، آبرو و مقبولیت اجتماعی مهم‌ترین سرمایه آن‌هاست. ثبت آگاهانه چنین مدارکی، بیش از آن‌که نشانه بی‌احتیاطی باشد، به ابزارسازی برای کنترل، باج‌گیری و اعمال فشار شباهت دارد. اگر حجم این اسناد را در کنار زمان‌بندی افشا شدن آن‌ها بگذاریم، این تردید تقویت می‌شود که ماجرا صرفاً تصادفی یا شخصی نبوده، بلکه می‌تواند بخشی از یک پروژه برنامه‌ریزی‌شده و بلندمدت باشد؛ پروژه‌ای برای در اختیار داشتن «اهرم» علیه افراد کلیدی، تا در زمان مناسب از آن استفاده شود؛ سناریویی که بیش از هر چیز به منطق سرویس‌های اطلاعاتی و ساختارهای قدرت نزدیک است.

و در این میان، پرسشی تلخ‌تر و تکان‌دهنده‌تر شکل می‌گیرد: با وجود این حجم از اسناد، تصاویر، اعتراف‌ها و افشاگری‌ها، چگونه ممکن است بسیاری از افراد مرتبط با این پرونده، همچنان با آرامش کامل به زندگی، فعالیت‌های اقتصادی، سیاسی و حتی حکمرانی خود ادامه دهند؟ چگونه است که نه‌تنها دادگاهی برای رسیدگی جدی به نقش آن‌ها شکل نمی‌گیرد، بلکه گویی هیچ نهادی جرأت بازخواست، محاکمه یا حتی اعتراض علنی به این افراد را ندارد؟ این مصونیت مطلق، شاید یکی از دردناک‌ترین ابعاد این پرونده باشد؛ جایی که عدالت نه شکست می‌خورد، بلکه اساساً اجازه ورود به میدان را پیدا نمی‌کند. این وضعیت، فراتر از یک بی‌عدالتی قضایی، به یک فاجعه انسانی و اخلاقی در مقیاس بشریت تبدیل می‌شود.

و درست همین‌جا، پرونده اپستین از یک پرونده جنایی فراتر می‌رود و به یک سؤال بزرگ انسانی و تاریخی تبدیل می‌شود. وقتی با نشانه‌های یک جنایت سازمان‌یافته، چندلایه و سالیان‌سال برنامه‌ریزی‌شده روبه‌رو می‌شویم، ناخواسته باید از خودمان بپرسیم:

در چنین جهانی، واقعاً قرار است چه کسی ناجی انسانیت باشد؟
چه کسی به داد قربانیان برسد؟
و چه کسی قرار است به مردم مظلوم کشورها، از جمله مردم سرزمین خودمان، کمک کند؟

این پرونده فقط روایت یک جرم نیست؛ آینه‌ای است روبه‌روی ما. آینه‌ای که مجبورمان می‌کند ساده‌لوح نباشیم، عمیق‌تر فکر کنیم و با احتیاط بیشتری به وعده‌های قدرت، شعارهای نجات‌بخش و مدعیان عدالت نگاه کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *